سرکلاس دختره عطسه کرد شبیه گلبرگ لطیف شقاایق ! بعد زری برگشته میگه یادته یه بار ظهر حنابندون میم ک همه خواب بودن عطسه کردی الف از اتاق پرید بیرون گفت کی بود![شرم] اه همش نقاط تاریک گذشته ا
برچسب:
نویسنده: مهسا صمیمی

قداست در دوردست به نظاره نشسته! ای که دورتر از هر زمان می نمایی! مرا در اعماق این منجلاب ببین ! ببین که در بطالت کوچکم غرق شده ام .دور بمان همان بالا؛ شاه پریان و قدّیسان را منزلتی جداست . سیاهم من سیاهی عمیق ! و تو همیشه روشن ترین بودی!
قصه تاریکی و روشنی ادغام ناشدنی اند مگر هنگام گرگ و میشی که از آن محروم مانده ام !
من بی فروغ ، من مخدوش ، من هیچ!
تو روشنایی محض ، تو جهان آرا ، تو همه چیز!
برچسب:
نویسنده: مهسا صمیمی
برچسب:
نویسنده: مهسا صمیمی

آهنگ وبم یکم خز و خیله ولی کووول است کول :)
کیف کنید . . .
برچسب:
نویسنده: مهسا صمیمی
برچسب:
نویسنده: مهسا صمیمی
برچسب:
نویسنده: مهسا صمیمی
و از خنده متلاشی شوید!
شمام اگه دارید تعریف کنید :)
برچسب:
نویسنده: مهسا صمیمی
غافل شدن از زیبایی های آسمان خودش حماقت بزرگی است. وقتی می شود به این آبی بی کران خیره شد و اجازه داد تا به روحت نفوذ کند و ته قلبت را قلقک کند وقتی می شود نگاه را بازیچه دست ابرها کرد تا اشکال فرضی
برچسب:
نویسنده: مهسا صمیمی